این مقاله از نویسنده ترک «بکیر بالکیز» هست در مورد مکتب فرانکفورت.این مکتب به چهار قسمت موضوعی تقسیم کرده که البته هر قسمت با هم مرتبط هست و نمی شود کاملا مجزا این موارد در نظر گرفت.قسمت اول با عنوان «تئوری نقد» هست
1.معنی «تئوری نقد»
تلقی تئوری نقد با تئوری پوزیتیست متفاوت است.از نظر پوزیتیسم تئوری داده ها و ارتباط میان داده ها است. هدف واقعیت الگویی را به همان شکل نشان دادن است . از نظر پوزیتیسم درست بودن یک تئوری در رابطه با قبول کردن یا نکردن رابطه الگویی هست.از نظر تئوری نقد اگر با این شناخت و درک تئوری پوزیتیسم حرکت کنیم واقعیت الگویی تبدیل به شکل سخت و ثابت شده خواهد شد.تئوری پوزیتیسم خودش را با نمود واقعیت الگویی محدود می کند و نمی تواند ورای آن برود.الگو ها «همانجا» می مانند و » خودشان حرف» می زنند.از نظر تئوری نقد در اساس این نوع درک پوزیستیم چنین تلقی وجو دارد که الگوهای اجتماعی «شی» هایی طبیعتی(طبیعت) هستند
پوزتیسم تغییر الگو های جامعه یا رابطه بین آن ها را «تعریف» می کند.اما هیچ بحثی در رابطه با » چرا این الگوها» وجود دارند نمی کند.تئوری نقد می گوید الگوهای جامعه همانند الگوهای طبیعت ثابت نیستند بلکه کالاهای تاریخ هستند.به همین دلیل اول باید بررسی کرد که این واقعیت های «الگویی جامعه» از چه نوع حقیقت هایی هستند(منظور واقعیت یک نظام یا الگو و..).الگوهای اجتماعی به شکل «داده های عددی و …» توسط انسان ایجاد شده است اما تحت تاثیر یک ذهنیت اشتباه یک «واقعیت اشتباه» هست زیرا در این واقعیت قدرت تحکم و نابرابری و بیگانگی انسان به شکل الگوها همانند الگوهای طبیعت از قبل به شکل ثابت نبوده است.(منظور الگوهای طبیعت از قبول بوده است ولی الگوهای اجتماعی ایجاد شده اند ).به عبارت دیگر واقعیت الگویی در این شکل نمی تواند واقعییت جامعه انسانی باشد.وقتی از این منظر نگاه می کنیم واقعیت اجتماعی واقعیتی هست که «واقعیت نادرست» هست.پوزیتیسم این واقعیت نادرست را به شکل صحیح ارائه می دهد ولی از آنجایی که نمیتواند ورای آن برود در آخرین قدم(تحلیل گری) تئوری اشتباهی هست.در اینجا میتوان گفت که تئوری نقد اعتراضی هست به محدود کردن خود بین داده های الگوهای اجتماع هست.این نشان می دهد تئوری نقد یک تئوری بسیط و «درحال ساختن همیشگی» هست.تئوری نقد فقط نقد الگوهای جامعه نیست بلکه منتقد تئوری هایی هست که این الگوها را به شکل نادرست نشان میدهند .البته این نشان دهنده ای نیست که تئوری نقد علمی نیست بلکه بر این ادعا است که تئوری نقد از داده ها به شکل صحیح استقاده می کنند و از مسخ شدگی خود در مقابل اطلاعات کثیر محافظت میکند
نمی توان ادعا کرد که تئورسین های تئوری نقد مخالف علم هستند بلکه آن ها به همان اندازه که در مقابل تفکر تقلیل دهنده پوزیتیستی ایستاده اند در مقابل حرکت های نئو-رمانتیک و ایده الیستی هم واکنش نشان داده اند.نقد های این تئورسین ها در جهت «تنظیم و شکل دادن به جامعه» با استفاده از منطق علمی است.طبق این علم و تحلیل آن دو مورد کاملا متفاوت هستند.جامعه اگر با علوم طبیعی بررسی شوند تبدیل به «شی» می شوند.به نظر این تئورسین ها علوم جامعه شناسی با الگو برداری از علوم طبیعی واقعیت داده ها را به عنوان واقعیت طبیعی قبول کرده اند و تبدیل به ایدولوژی مهندسی جامعه شده اند